تبليغاتX
آخرین نفس
تحلیل زیباکلام درباره پرتاب شئ به احمدی‌نژاد در ژنو
 
  
آفتاب:
 
دکتر صادق زیباکلام استاد دانشگاه و تحلیلگر مسائل سیاسی درباره اغتشاش و ایجاد اختلال در سخنرانی محمود احمدی‌نژاد در اجلاس «دوربان 2» ژنو از سوی برخی از حضار معتقد است که این اتفاق آنچنان که برخی حامیان دولت و رئیس جمهور معتقدند به نفع منافع ملی نبوده و نوعی اهانت به مردم ایران تلقی می‌شود.

وی در گفتگو با خبرنگار سیاسی آفتاب، تاکید کرد: «این مساله موفقیتی برای ایران در پی نداشت چرا که دیپلماتهای کشورهای اروپایی از سالن کنفرانس بیرون رفتند و تنها اشخاصی‌که برای ایران کف زدند تعدادی از دیپلماتهای کشورهای عربی (سودان) و البته همراهان رئیس جمهور بودند».

این تحلیلگر مسائل سیاسی تصریح کرد: «متاسفانه هیچ یک از مسئولان کشورهای توسعه یافته حاضر در اجلاس ضد نژادپرستی ژنو از سخنان احمدی‌نژاد استقبال نکردند؛ بنابراین نمی‌توان از این سخنرانی و اهانت صورت گرفته به عنوان موفقیت دیگری برای دیپلماسی ایران یاد کرد».

زیباکلام در پاسخ به این سوال که آیا ضرورت و اجباری برای سخنرانی رئیس جمهور در اجلاس دوربان 2 در خصوص نژاد پرستی وجود داشت یا خیر؟ تصریح کرد: «تصور نمی‌کنم که هیچ ضرورت یا اجباری در مورد سخنرانی احمدی‌نژاد در این اجلاس وجود داشت. اما مهم‌تر از مساله ضرورت یا اجبار، این است که رئیس جمهور می‌توانست لحن سخنرانی خود را به گونه‌ای انتخاب و تنظیم کند که این چنین باعث اعتراض یا اغتشاش نشود».

وی افزود: «مساله مهم این است که ما باید تصمیم بگیریم استراتژی سیاست خارجی ایران در جهت منافع ملی باشد یا در جهت ایدئولوژی. تصمیم دولت آقای احمدی‌نژاد در این خصوص این است که استراتژی سیاست خارجی ما در جهت ایدئولوژی قرار گیرد و ظاهراً در این راه اگر لازم شد که از محل منافع ملی هزینه شود هم مشکلی از نظر دولت و دستگاه دیپلماسی وجود ندارد».

این استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران با اشاره به سخنان مهمی که می‌توانست از سوی رئیس جمهور در اجلاس ضد نژادپرستی مطرح شود، گفت: «رئیس جمهور می‌توانست در جهت وحدت، دوستی، همکاری و تفاهم در این اجلاس سخنرانی کند اما سخنرانی او در این جهات نبود».

وی افزود: «سوالی که ما باید از خود در مورد این ماجرا داشته باشیم این است که آیا تشویق و کف زدن سودانی‌ها برای ما مهم‌تر است یا خروج دیپلماتهای بسیاری از کشورهای تاثیرگذار جهانی از سالن در هنگام سخنرانی رئیس جمهور ایران».

زیباکلام تاکید کرد: «آیا تشویق دیپلماتهای یمن، سودان و گینه بیسائو در جهت منافع ملی ما است یا ترک کردن سالن اجلاس از طرف دیپلماتهای فرانسه، ایتالیا و دیگر کشورهای توسعه یافته. واقعاً کدامیک باید برای ایران مهم‌تر باشد»؟!

این تحلیلگر در پایان در پاسخ به این سوال که آیا سخنان رئیس جمهور موجب تحریک احساسات عوام و در نهایت به نفع اسرائیل نمی‌شود؟ گفت: «معتقدم که این سخنان باعث مظلوم‌نما شدن و ایجاد احساس مظلومیت و بی‌گناهی برای اسرائیلی‌ها خواهد شد. یعنی وقتی که آقای احمدی‌نژاد در سخنان خود لحنی تهاجمی می‌گیرد، بیش از محکوم شدن جنایت اسرائیلی‌ها باعث مظلوم‌نمایی صهیونیست‌ها و پرده‌پوشی جنایات آنها علیه مردم فلسطین در غزه می‌شود».
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 2:26 بعد از ظهر  توسط جانی و جولان | 

اهرام : بنایی که ھرگز نمیمیرد

نمیدانم شما دوستان تا امروز وبلاک " اھرام تفکری فرازمینی " را خواندید یا نه,البته دوستانی که از گذشته

با این وبلاک اشنا ھستند حتما مطالب ان وبلاک را دنبال کرده و خوانده اند . تقريبا تمام باستان شناسان

اھرام را کعبه تفکرات خود میدانن د, البته بناھای بینظیر امریکای جنوبی را نمیشود نادیده گرف ت, اما در میان

تمام بناھای جھان اھرام ثلاثه ويژه گیھای خاص خود را دارد . امروز در میان ما واژه ای ھست که میگویم تا

"دنیا بوده ھمین بوده " اما در میان اقوام گذشته مصر میگفتند " تا اھرام سه گانه بوده ھمین بوده " این واژه

در کتاب "دکتر سینوھه" و "کنیزه ملکه مصر" و غیره..بارھا تکرار شده..این نشان میدھد که در تفکرات مصريان

اھرام بنائیست جاودانه و در کتیبه ھای بدست امده جمله ای بچشم میخورد که نوشته تا جھان ھست اھرام

نیز ھست , ویک ی از اھداف سازندگان اھرام ثلاثه نشان دادن قدرت اھرام و برابر کردن ان با عمر کره زمی ن

میباشد . اما براستی چنین چیزی ممکن اس ت.؟ باستان شناسان عمر اھرام را بین ۵٠٠٠ تا ٧٠٠٠ سال

میدانند,اما در اینکه عمر اھرام بیش از ۴٨٠٠ سال میباشد شکی وجود ندارد . در این مدت اھرام با غرور و

تکبر خاص خود شاھد گذشت تاریخ بوده اس ت, مردان بزرگی یا انرا از نزدیک دیده یا پا به درون ان نھاده اند

مثل,حضرت موسی , ناپلئون بناپار ت,نوستراداموس , سزار امپراطور رو م, و بسیاری از رئیس جمھورھای

کشورھای مختلف . اما اجازه دھید حال که نام " ناپلئون بناپارت " برده شد یکی از حوادث تاریخی را برایتان

نقل کنم . یکی از بزرگترین خواصی را که به اھرام و ھرم بزرگ نسبت میدھند " روشن بینی یا پیش

اگاھیست " اگر یادتان باشد من در مطلب نوسترادامو س ذکر کردم که او ھنگامیکه وارد اھرام شد به قدرت

اینده نگری رسی د, ام ا درباره ناپلئون , در سال ١٧٩٨ که او مصر را فتح کرد در اولین فرصت به بازدید از اھرام

رفت و ھنگام حضور در سالن فرعون به اطرافیان دستور داد که او را تنھا بگذارند . " پیتر تامکینز " در کتاب

اسرار ھرم بزرگ شرح این بازدید را از زبان

حاضران اینگونه بیان میکند : ناپلئون به ھنگام

ترک ھرم بسیار ھراسان و رنگ پریده بود . او

بقدری دچاره استرس گردید که مجبور شد به

یکی از ھمراھان تکیه کن د . او در جواب یکی از

ملازمان که پرسید : ایا چیز مرموزی در ان میان

بود.؟ با تندی گفت : چیزی ندارم که بگویم .

این راز تا اخرین روزھای عم ر ناپلئون نامکشوف

مانده بود . تا اینکه در تبعیدگاه جزیره " سنت

ھلن " و چندین ساعت قبل از مرگ خو د, به

یکی از محارم خود گفت : روزی که وارد ھرم

بزرگ شدم تمام این لحظات مانند خوابی در

افکارم گذشت و من دانستم که انچه را که

دیده بودم حقیقت زندگی من بود و من سالھ ا

با این کابوس زندگی کردم !!! این جذابیت و

دلربائی اھرام تا کی ادامه خواھد داشت . ھیچ یک از بناھا و دست اوردھای انسان تا این تاریخ به اندازه

اھرام ثلاثه و بخصوص ھرم " خئوپس " در کشور مصر تعجب و حیرت جھانیانرا برنیانگیخته است . اھرام ,

بزرگترین,کھن ترین, سنگین ترین و کاملترین ساختمان مخلوق دست ادمی است و قرنھاست که بر قله رفیع

تخیل ھوشمندانه جای دارد و جنبه ھای اسرار امیز ان موجب شگفتی بینندگان را فراھم میاورد . این بنا که

قدمت ان در اعماق تاریخ مدفون است اطلاعات و دانشھای جدیدی از انسان و محیط زیست او بدست میدھد

و شگفتا که این ھرم بزرگ برای ھر پرسش مقدر که به موازات پیشرقت روزافزون علوم و فنون در ذھن

دانشمندان متبادر میشود جوابی در استین دارد . ھرم " خئوپس " که بمنزله نمونه مجسمی از مجموعه

دانشھا, محفوظات و عقل ودرایت انسانھاست ھنوز ھم اسرار زیادی برای تشنگان دانشھای جدید و

کنجکاوان فطری در اختیار دارد که تا قرنھا میتواند مشتاقان اسرار کھن را در جھت کشف علت و سبب

موجودیت و ساختمان خود جلب نماید . شاید ھم بسیار شاعرانه باشد که تصور کنیم کشف چگونگی و اسرار

ریاضی ساختمان این ھرم در اینده میتواند راھنمای پرسش دیری نه ادمی در مورد سرنوشت خاص خود باشد

که در این صورت این ساختمان عظیم بمثابه سنگ زیربنای فلسفه بشمار خواھد امد اما من قرار است شما

را در تاریخ ھمراھی کنم و نمیخواھم ار اعجاز اھرام با شما سخن بگویم چراکه قبلا و در وبلاک " اھرام تفکری

فرازمینی " با شما در این باره صحبت کرده ام . اما در انتھای این مطلب شما خواھید دید که چگونه اھرام

تکنولوژی و دانش امروز بشر را به بازی گرفت . براستی این بازی تا کی ادامه خواھد داشت . جواب معماھای

اھرام را چگونه میشود حل کر د.؟ اجازه بدھید کمی در تاریخ کنکاش کنیم..میدانم شما ھم تشنگ ان علم و

معرفت میباشید . و اھرام چشمه ایست که ھرگز خشک نخواھد شد .

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 12:46 بعد از ظهر  توسط جانی و جولان | 

فاشيسم چيست؟فاشيست كيست؟

فاشيستها در دهه سوم و چهارم قرن بيستم در ايتاليا و آلمان به قدرت رسيدند. در همين ايام در روماني، اسپانيا، مجارستان و اتريش به مرحله كسب قدرت نزديك شدند و در انگلستان، فرانسه، بلژيك، هلند و فنلاند، هرچند ضعيف، اما حاظر شدند. واقعيت فوق بيانگر آن است كه ايدئولوژي فاشيسم ميدان عمل بين‌المللي دارد.
پيروان آرمان‌گراي فاشيسم، آن‌را جنبشي مي‌خوانند به رهبري گروهي از نخبگان قهرمان، متعهد، منضبط و آماده هر نوع عملي به منظور نجات كشور و از صحنه خارج كردن دشمنان مردم.
گفتمان فاشيسم مخالف "دموكراسي پارلماني" است و "حقوق مدني و سياسي" شهروندان را انكار مي‌كند، با اين استدلال كه مردم‌سالاري و رقابت آزاد "اتحاد واقعي" جامعه را به هم مي‌زند و به همين دليل فاشيستها عاشق جامعه خلقي(volk community) و توده‌اي‌اند كه حتي‌الامكان فاقد نهادهاي مدني باشد.
فاشيستها "شهر" را مامن روحيه تسامحي پوچ‌‌انگارانه و بي‌بهره از سنت، عقيم، جايي براي كسب ثروتهاي باد‌آورده و بدون كار و زحمت، محل طبيعي رشد مكاتب انحرافي، دچار انحطاط اخلاقي، بي‌حرمتي نژادي[مذهبي] و اختلاط شيوه‌هاي زندگي مي‌خوانند و شايد به آن دليل كه در شهرهاي بزرگ صاحب راي كمتري هستند، بر فرهنگ فئودالي تاكييد مي‌كنند و "انجام وظيفه" را بر "احقاق حق" مقدم مي‌داند. در ايدئولوژي فاشيسم اشاراتي شورانگيز به قبيله‌گرائي تخيلي، بدوي و مبتني بر روحيه جنگجوئي رزمندگان عصر فئوداليته ديده مي‌شود. به همين علت طرفداران اين عقيده شبه مذهبي، همبستگي مصممانه، فداكاري قبيله خواهانه و رفتار پرخاشگرانه و ستيزه‌جويانه خلقي را تشويق مي‌كنند.
به عقيده نظريه‌پردازان فاشيسم مبارزه اجتماعي، به تنهائي، انسان را از بربريت منحط پارلمانتاريست‌هاي خود فروخته، دموكرات‌هاي ابله و انسان‌گرايان بزدل پاك مي‌كند. بر همين مبنا، آنان از خشونت فرقه‌‌اي مبتني براتحاد گروهي آرمانخواهانه كه با عمليات انقلابي منافع خصوصي را به منظور تحقق يك اسطوره اجتماعي با تحولي ويرانگر قرباني مي‌كنند، تجليل مي‌كنند.
فاشيسم حل مسائل اجتماعي را با شيوه‌هاي ساده و بدون در نظر گرفتن شرايط، تحولات و مناسبات اجتماعي تبيين مي‌كند. ريشه اين ديدگاه را بايد در عدم درك فاشيست‌ها از تنوع، پيچيدگي و تحولات جهان معاصر و عدم تسامح درباره مظاهر آن جستجو كرد. نگاه امنيتي و نظامي به همه عرصه‌هاي زندگي و كاربرد "زور" و "حذف خشونت‌بار عليه توطئه‌گران" به مثابه تنها راهبرد پيروز سخن اول گفتمان فاشيسم است؛در واقع فضائل پيشينيان فقط با اعمال زور و خشونت حفظ مي‌شود.
فاشيسم در جوامعي گسترش مي‌يابد كه نخبگان سنتي حاكم در برابر دگرگونيهاي اجتناب ناپذير اجتماعي كه زمينه‌‌ساز پيدايش انواع اندشه‌ها، ارزش‌ها، نهاد‌ها و نيروهاست، احساس درماندگي مي‌كنند. به عبارت ديگر آنان، در جوامعي رشد مي‌كنند كه طبقات يا قشرهاي محافظه‌كار قديمي هنوز قدرتمندند، اما در اثر دگرگوني‌هاي پرشتاب و مدرن اجتماعي، در معرض تهديد قرار گرفته‌اند.
فاشيسم "محافظه‌كاري سنتي" نيست، بلكه "محافظه‌كاري انقلابي" است كه با ايجاد "وحشت سازمان يافته" و اعمال كنترل بر تمام عرصه‌هاي حيات اجتماعي اعتقاد دارد. به باور فاشيست‌ها اعمال خشونت‌هاي نامنظم و سازمان نيافته استبداد كهن پاسخگوي بالندگي ارزش‌ها، نهادها و نيروهاي عدالت‌خواه و آزادي‌طلب نيست. آنان "سنگدلي هول‌انگيز" و "نظامي كردن سياست، فرهنگ، اقتصاد و اجتماع" را روش حل مسائل مختلف مي‌خوانند و با به راه انداختن خشونت‌هاي خياباني و كنترل فراگير، سد محكمي در برابر اشخاص و احزاب دموكرات و منتقدان و مخالفان اقتدارگرايي ايجاد مي‌كنند.
بر اين مبنا فاشيسم را نمي‌توان "آخرين نفس‌هاي سرمايه‌داري انحصاري" خواند، بلكه بهتر است آن‌را "واپسين تلاش‌هاي محافظه‌كاري" در حفظ انحصاري قدرت و موقعيت خود ناميد. زيرا درست است كه محافظه‌كاران سنتي نه تروريست‌اند و نه توتاليتر، اما فاشيسم با سوء استفاده از هراس و نارضايتي آنان و با تكيه بر اراده، انضباط، خشونت و سخت‌كوشي رضايت و يا دست كم سكوت محافظه‌كاران سنتي را جلب مي‌كند تا ارعاب را نهادينه و كنترل‌هاي همه جانبه را توجيه نمايد. رعب و وحشتي كه فاشيست‌ها براي حفظ ارزش‌ها و منافع محافظه‌كاران لازم مي‌خوانند.
فاشيستها با وجود افراطي و عوام‌پسند كردن انديشه‌هاي محافظه‌كاران سنتي، هرگز خود را حامي نخبگان مرتجع قديمي نمي‌خوانند، چون قصد ارضاي جاه‌طلبي و فريب توده‌ها را دارند. بنابراين معمولاً با انديشه و شعارهاي بلند پروازانه و عدالت‌طلبانه حركت خود را آغاز مي‌كنند، اما به محض كسب قدرت حامي منحط‌ترين قشرها و تبعيض‌آميزترين مناسبات اقتصادي و اجتماعي مي‌شوند. آنان كه خود را عاري از تعلقات و خودخواهي‌هاي فردي و طبقاتي و مادي مي‌خوانند، اما در عمل از منابع هنگفت قشرها و طبقات ثروتمند حمايت مي‌كنند.
«راديكال‌هاي فريب‌دهنده» صفت مناسب‌تري يراي آنان است تا «طغيانگران خردستيز».
منبع: نشريه "عصر نو"

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 1:30 بعد از ظهر  توسط جانی و جولان | 

جمعیت آمریکا بر اساس برآورد سال ۲۰۰۷ ادارهٔ آمار آمریکا در حدود ۳۰۱٬۱۳۹٬۹۴۷ نفر تخمین زده شده است.نرخ رشد جمعیت آمریکا، در حدود ۰٫۸۹۴٪ است. بر اساس آمار منتشرهٔ سال ۲۰۰۳، ترکیب نژادی مردم آمریکا، بدین شرح است:

در این آمار، نژاد اسپانیایی‌تبار (موسوم به هیسپانیک، یا لاتینو) همراه با نژاد سفید محاسبه شده است. ایرانیان مقیم آمریکا نیز جمعیتی کوچک اما قابل توجه را تشکیل داده‌اند.

(برگرفته از ویکی پدیا)

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 11:3 قبل از ظهر  توسط جانی و جولان | 

تابوی بکارت و تجاوز شرعی!

 

 

به قلم یک دوست وبلاگ نویس : خاطره ای از عموی پاسدارش


چند وقت قبل خاطره ای از عموی خودم شنیدم گفتم شاید بد نباشه اون را برای شما بنویسم . همه چیزه این خاطره واقعیه به جز اسامی . چون اصلا عموم اسمهای اصلی رو به من نگفت (فقط اسم لیلا واقعیه).عموی من الان سرهنگ سپاه پاسداران جمهوری اسلامیه و همسرش فوت شده، زمان جنگ ایران و عراق در زندان عادل شیراز خدمت میکرد.فکر میکنم اگه این خاطره رو از زبان خود عموم بنویسم بهتره…


فردا روزی بود که قرار بود من به همراه چندتا از بچه ها به جبهه اعزام بشیم . با اینکه خیلی دوست داشتم جنگ رو از نزدیک احساس کنم اما خیلی نگران بودم شاید به خاطر این بود که از مرگ میترسیدم . اتفاقا از بین زندانیها چندتا خانم بودن که قرار بود فردا صبح اعدام بشن . جرم اکثرشون سیاسی بود . و بعضی هاشون هم مجرد بودن (همینطور که میدونین اعدام خانمهای مجرد طبق قوانین نانوشته جمهوری اسلامی ایران ممنوعه) شب بعد از شام و خوندن دست جمعی دعای کمیل ، رئیس زندان همه بچه ها رو صدا کرد و گفت : برای برادرانی که فردا به سلامتی عازم جبهه هستند خبر خوبی دارم . امشب شبی هست که میتونن از بین زنان مجردی که قراره فردا اعدام بشن اونی رو که مایل هستن انتخاب کنن و حاج آقا رضایی هم تشریف آوردن تا هر زنی رو که خواستن امشب موقتا به عقد برادرا دربیارن و درواقع امشب زحمت خطبه عقد با حاج آقاست…حالا برای سلامتی امام و اسلام صلوات جمیع خطب کن و…

برای یک لحظه هراس عجیبی تمام تنم رو فرا گرفت . اصلا فکر نمیکردم شبی که قرار بود شب اعزامم به جبهه باشه شب عروسی هم باشه . به سمت سالنی رفتیم که دختران زندانی اونجا به صف ایستاده بودند . جالب اینکه بعضی بچه ها که همراه من بودند مجرد نبودند اما حاظر بودند که این کار رو انجام بدند اما برخی ها با اینکه مجرد هم بودند نیامده بودند . با دید دخترها  یک لحظه میخواستم برگردم . اما سهیل که یکی از دوستام بود و سه چهار سالی سنش از من بیشتر بود گفت کجا میری مجید. وبا خنده ادامه داد نکنه میخوای ناکام از دنیا بری؟!از این شوخیش اصلا خوشم نیومد اما هرچی بود وسوسه شدم که بمونم . در نهایت هر کدوم از بچه ها دختری رو انتخاب کرد و حاج آقا رضایی که روحانی زندان بود یکی یکی دخترا رو به عقد چند ساعته بچه ها در می آورد.یادمه بعضی از دخترا راضی به این کار نبودن اما چاره ای نبود. محال بود رئیس زندان اجازه بده دختری باکره اعدام بشه. تقریبا برای هر کدوم از ما یک دختر میرسید.نوبت من شد. دختری که انتخاب کرده بودم چهره معصومی داشت اسمش لیلا بود . حاج آقا رضایی صیغه عقد رو خوند و منو لیلا حالا زن و شوهر بودیم. اونم چه زن و شوهری…زنی که قرار بود فردا صبحاعدام بشه.
از لیلا پرسیدم به چه جرمی به اعدام محکوم شده ؟ گفت یک روز به همراه دوستش در یکی از جلسات حزب توده شرکت کرده و از بخت بد همون شب مامورها ریختن تو خونه و همشون رو گرفتن.میگفت که برای اولین بار بوده که تو جلسات سیاسی شرکت میکرده و فکر نمیکرده که روزی همچین اتفاقی براش بیفته.ازم خواست که کاری براش بکنم.اما من فقط یک مامور بودم .چه کاری میتونستم بکنم.کاری براش از دستم ساخته نبود.با خودم فکر میکردم لازمه امثال لیلا قربانی بشن تا اسلام پایدار بمونه.بهترین و سخت ترین شب زندگیم همون شبی بود که تو زندان با لیلا بودم.اون شب به سرعت گذشت . صبح لیلا رو بوسیدم و ازش خداحافظی کردم.گفتم حلالم کن شاید شهید بشم.لیلا سرشو پایین انداخت و هیچی نگفت.چند دقیقه بعد از پنجره میدیدمش که اونو همراه بقیه زنها به سمت اعدام میبرن.لیلا اولین دختری بود که باهش بودم بخاطر همینم برام خیلی سخت بود.اون روز عازم جبهه شدم.چند وقت بعد از بعضی بچه ها که تو زندان بودند شنیدم که وقتی پدر و مادر لیلا برای تحویل گرفتن جنازه اش اومده بودن ۱۳۰۰ تومن از طرف دولت بهشون داده و گفتن دخترتون دیشب عروس شده اینهم مهریه اش…

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 10:59 قبل از ظهر  توسط جانی و جولان | 

اوریانا فالاچی در یک مصاحبه از وینستون  چرچیل سوال می کند

آقای نخست وزیر، شما چرا برای ایجاد یک دولت استعماری و دست نشانده به آنسوی اقیانوس هند می روید و دولت هند شرقی را بوجود می آورید ،


اما این کاررا نمی توانید در بیخ گوش خودتان یعنی در ایرلند که سالهاست با شما در جنگ و ستیز است انجام دهید ؟

وینستون چرچیل بعد از اندکی تامل پاسخ می دهد:

برای انجام این کار به دو ابزار مهم احتیاج هست که این دوابزار مهم را درایرلند دراختیار نداریم

خبرنگار سوال می کند این دوابزار چیست؟  چرچیل در پاسخ می گوید!

اکثریت نادان و اقلیت خائن

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 10:50 قبل از ظهر  توسط جانی و جولان | 

اگزیستانسیالیسم (Existentialism) جریانی فلسفی و ادبی است که پایه آن بر آزادی فردی، مسوولیت و نیز عینیت گرایی است. از دیدگاه اگزیستانسیالیستی، هر انسان، وجودی یگانه‌است که خودش روشن کننده سرنوشت خویش است.

اگزیستانسیالیسم از واژه اگزیستانس به معنای وجود بر گرفته می‌شود. «سورن کی یر که گور» را نخستین اگزیستانسیالیست می‌نامند، میان «اگزیستانسیالیسم بی خدایی» و «اگزیستانسیالیسم مسیحی» تفاوت هست. از میان شناخته شده ترین اگزیستانسیالیست‌های مسیحی می‌توان از سورن کی‌یرکه گارد ، گابریل مارسل، و کارل یاسپرس نام برد.

پس از جنگ جهانی دوم جریان تازه‌ای به راه افتاد که می‌توان آن را اگزیستانسیالیسم ادبی نام نهاد. از نمایندگان این جریان تازه می‌توان سیمون دوبووآر، ژان پل سارتر، آلبر کامو و بوری ویان را نام برد.

 

مقایسه با ملاصدرا

اگزیستانسیالیسم بر پیش بودن وجود بر ماهیت تکیه می‌کند. با چنین تعریفی بر آزادی انسان و به دنبال آن مسوولیت او پافشاری می‌شود که البته این اندکی با دیدگاه اصالت وجود ملاصدرا نا همسان است و همان نیست. اصالت وجود به معنای این است که انسان (و تنها انسان) است که نخست موجود می‌شود و سپس خودش ماهیت خودش را می‌سازد. از سوی دیگر در اندیشه صدرایی و یا مشایی (مانند میرداماد) اصالت در برابر اعتبار به کار می‌رود (وجود اصیل و ماهیت امری اعتباری است)اما در اگزیستانسیالیسم اصالت وجود به معنای این نیست که ماهیت اعتباری است که به این معناست که ماهیت ساختنی است و درآغاز هیچ است.

 

: فلسفه اگزیستانسیالیسم سارتر

اصول فلسفه اگزیستانسیالیزم (اگزیستانسیالیسم) مبنی بر اصالت وجود و تقدم آن بر ماهیت انسان است.هنگامی که می‌خواهیم از اگزیستانسیالیسم سخن بگوییم، باید مشخص کنیم که منظورمان چیست. ژان پل سارتر، مارتین هایدگر، گابریل مارسل، سورن کی‌یرکه گارد از متفکران اگزیستانسیالیست بوده‌اند. البته مارسل و کی‌یرکه گارد بینشی ایمان‌گونه داشته‌اند و اندیشه‌شان الحادی نبوده‌است؛ سارتر و هایدگر درست در مقابل این دو هستند که اندیشه‌های الحادی داشته‌اند. از آن‌جا که مقاله به اگزیستانسیالیسم سارتری مربوط است، به سارتر می‌پردازیم. اساس نگاه فلسفی سارتر به انسان این است که انسان را مختار می‌داند و بر این اساس به انکار خداوند می‌رسد؛ زیرا که او معتقد است انسان نمی‌تواند مختار باشد، در حالی که خالقی مطلق و یگانه داشته‌باشد که از ازل می‌دانسته که چه می‌خواهد بسازد. البته این مساله کاملاً بر اساس خدای کلامی معتزله و اشاعره و هم‌چنین خدای کلامی مسیحی و خدای کلامی یهودی صحت دارد. انسان وقتی مختار باشد، باید مسئولیت هر انتخاب‌اش را بپذیرد و از همین بینش است که سارتر خود را مسئول جنگ جهانی می‌داند و این جا دلهره و اضطراب به وجود می‌آید که فرد با خود می‌گوید از آن جا که من مسئول این کار هستم، آیا این کار درست بوده و چه نتایجی خواهدداشت که من آن‌ها را نمی‌دانم یا نخواهم‌دید!؟


اندیشه‌های اگزیستانسیالیستی سارتر، که در خصوص آزادی و مسؤولیت فردی و ممکن‌بودن وجود ما و فاصله‌ئی که ما از خودمان داریم، هم‌چنان می‌تواند برای فلسفه‌ی‌ جدید مهم باشد. اما سارتر اخلاق‌گرا نیز بود و کوششی که برای طرح نظریه‌ای اخلاقی کرد هم‌چنان می‌تواند برای فلسفه‌ «بعد-از-نو» مهم باشد. کم‌تر فیلسوفی هم‌چون سارتر این اقبال را داشته‌است که در عمر خود شاهد شهرت و نفوذ اندیشه‌اش باشد. اما سارتر با همه‌ی‌ فلاسفه‌ای که تاکنون بوده‌اند متفاوت است.

(برگرفته از ویکی پدیا)

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 10:43 قبل از ظهر  توسط جانی و جولان | 

 

یک تابلوی تبلیغاتی از «موسسه آزادی از مذهب» که در آن نوشته شده: بترسید از دگماتیسم (مذهبی).

جدایی دین از سیاست نوعی نگرش سیاسی و مدنی است. بر طبق این نگرش، دین و سیاست بایستی جدای از یکدیگر بوده و در امور یکدیگر دخالت نورزند.این مفهوم با سکولاریسم تفاوت‌هایی دارد.

در توجیه و یا رد این نظریه تا کنون بسیار کتاب‌ها و مقالات نوشته شده. برخی آن را موجب شیوع یافتن درگیری و خصومت میان مذهب و قانون دانسته‌اند، و یا اینکه از نتایج هراس انگیز و احتمالی آن، دخالت کردن نیروهای انتظامی در امور جامعه به نام مذهب را یاد کرده‌اند

 

روابط بین دین و سیاست در جوامع امروزی

روابط بین دین و سیاست امروزه دارای اقسام و طیف گسترده‌ای در میان حکومت‌های جهان است. از یک سو در برخی کشورها همانند ترکیه و فرانسه، جدایی دین از سیاست تا حدی پیش رفته‌است که از ورود دین و مذهب در دولت به شدت حراست می‌گردد، و از سوی دیگر، در بسیاری کشورها همانند ایران قوانین و زمامداری کشور بر اساس شریعت و قوانین اسلام پایه گذاری گردیده‌است. و البته در بسیاری از کشورها همانند ایالات متحده آمریکا، این روابط کمابیش حد واسطی بین این دو دیدگاه هستند.

حتا در کشورهای به ظاهر سکولار نیز، روابط دین و سیاست همچنان دیده می‌شود. در انگلستان، بر طبق قوانین مرسوم، ملکه این کشور رهبر کلیسای انگلیس نیز هست، و در آلمان کلیساها رسماً از دولت کمک دریافت می‌کنند. حتی در هندوستان نیز، بعد از گذشت نیم قرن از درگذشت گاندی، دولت واجپایی (VJP) خود را دولتی هندو خوانده‌است.

 در ایالات متحده آمریکا

در ایالات متحده آمریکا، جدایی دین از سیاست در سطوح فدرال توسط قوانین مدنی این کشور تضمین شده‌است، به‌طوری‌که در اصلاحیه اول قانون اساسی ایالات متحده آمریکا نوشته شده:

   
جدایی دین از سیاست
«هرگونه قانونگذاری که در آن هر دین و مذهبی چه مورد حمایت و چه منع گردد توسط مجلس قانونگذاری آمریکا ممنوع خواهد بود.»
   
جدایی دین از سیاست


در حقیقت این قانون را بنیانگذاران آمریکا وضع نمودند. توماس جفرسون در این باب از ایجاد «دیواری میان دین و سیاست» در نامه‌ای در سال ۱۸۰۲ سخن به میان آورد، و جیمز مدیسون از واژه «جدایی دین از سیاست» در نامه‌های خود استفاده می‌نمود.

با این حال، از آن‌جایی که هر یک از ایالات در وضع قوانین خود تا حدودی اختیاراتی دارند، بسیاری از قوانین ایالتی آمریکا کماکان متاثر از دین و مذهب هستند. از این دسته می‌توان قوانین مناطق خشک الکلی را نام برد.

(برگرفته از ویکی پدیا)

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 10:36 قبل از ظهر  توسط جانی و جولان | 

سکولاریسم

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 
نقشه کشورهای جهان که در آنها حکومت بر مبنای سکولاریسم است.

سکولاریسم (به انگلیسی: Secularism) به صورت کلی به مفهوم ممانعت از دخالت دین در تمامی امور عمومی جامعه‌ است. این تفکر به صورت کلی ریشه در عصر روشنگری در اروپا دارد. ارزش‌هایی مانند جدایی دین از سیاست، جدایی کلیسا و حکومت در آمریکا، و لائیسیته در فرانسه بر پایه سکولاریسم بنا شده‌اند.

اهداف و استدلال‌ها برای قبول سکولاریسم بسیار گسترده‌اند. در لائیسیته اروپایی بحث گردیده که سکولاریسم یک جنبش به سوی مدرنیته و دور شدن از ارزش‌های دینی است. برخی استدلال می‌کنند که سکولاریسم در آمریکا بیشتر به حفظ دین از حکومت پرداخته و در زمینه اجتماعی کم‌کار تر بوده‌است.در میان کشورها جنبش‌های سیاسی گوناگون سکولاریسم را به دلایل مختلف پشتیبانی می‌کنند.

واژه سکولاریسم برای اولین بار توسط نویسندهٔ بریتانیایی، جورج هالی اوک در سال ۱۸۴۶ استفاده شد. هر چند این اصطلاح تازه بود، ولی مفهوم کلی آزادی که سکولاریسم بر پایه آن بنا شده بود، در طول تاریخ وجود داشته‌است. ایده‌های اولیه سکولار می‌توان در آثار ابن رشد (اورئوس) پیدا کرد. وی و پیروان مکتب اوروئسیسم معتقد به جدایی دین از فلسفه بودند. هالی اوک این ایده جدایی اجتماع از دین را بدون تلاش برای انتقاد عقاید دینی مطرح کرد. هالی اوک یک ندانم‌گرا بود و به نظر خودش سکولاریسم برهانی علیه مسیحیت محسوب نمی‌شد، بلکه مستقل بود. سکولاریسم تنها به این نکته می‌پردازد که راه روشن در حقیقت سکولار است. دانستنی‌های سکولار به طور روشن در همین زندگی پیدا می‌شوند و می‌توانند در همین زندگی آزمون شوند.

(برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 10:28 قبل از ظهر  توسط جانی و جولان | 
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 10:24 قبل از ظهر  توسط جانی و جولان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
کمترین سود گفتار من همین بس که بتواند تو را
در آنچه تاکنون آموخته ای به شک اندازد
و پیله اندیشه های ذهنی تو را بردرد
<غزالی>

پیوندهای روزانه
عصیان بندگی
گوشه روشن
موندن هرگز ... خداحافظ

آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آبان 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
آرشیو موضوعی
ایشیم بلی
پیوندها
عصیان بندگی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM